ما بالهایمان را روی آسفالت نقاشی کردهایم
به آن فرشتهی حرامزاده بگو
برود روی خاک دیگری سجده کند
اینجا دیگر خاک ، تربت مقدس انسان نیست
مرگ طعم خونآب گرفته
و
درد
فقط
آه
آه
آه .
ما بالهایمان را روی آسفالت نقاشی کردهایم
به آن فرشتهی حرامزاده بگو
برود روی خاک دیگری سجده کند
اینجا دیگر خاک ، تربت مقدس انسان نیست
مرگ طعم خونآب گرفته
و
درد
فقط
آه
آه
آه .
برای دوستی که روزها از نیامدنش گذشته
هنگ آتش ، آتش گرفته است
وقتی که نامهها ، تمام نامهها
به خط مقدم برگشت میخورد
شاید که شهر
وطن
خاک
همه آتش گرفتهاند
اوضاع وخیمتر است
جایی برای عقبگرد نمانده
تا چشم کار میکند ، جسد
این روزها
واحد شمارش ترکش نفر شده است .