۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

دال بر حیات

حفره‌های پوچ ساعت گرد

ناخوانده

در میهمانی جمع‌های انزوا چه می‌کنند ؟

جمع مکسر تنها و اشباح کپک زده کنار میز

با طعم گلاب ، اسپند و چای دم کشیده

و خاطره‌های کهنه که از هر دریچه‌ی نیمه باز

ناخوانده

مهمان آینه‌های تمام قدی می‌شوند

که نبودن‌شان را به رخ می‌کشد .

 

بید پرده‌ها را جویده

و سایه‌ها روی تخت خمیازه‌های کش‌دار می‌کشند .

خانه از نفس گرم

خالی است .

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

جنون غایب

رحمت بر زمین که ما را پنهان می‌کند *

این را گفت و

کلام را در سینک بالا آورد

بالا ، بالاتر آورد

زبانش را بالا آورد

گوش هایش را برید

و ظرف‌ها را شست

تا به زحمت نیفتد کسی .

وقتی چراغ سرخ بود میان چهار راه ایستاد .

 

* از موریس بلانشو