فرصت سوزی میکند
عزرائیل .
حفرههای پوچ ساعت گرد
ناخوانده
در میهمانی جمعهای انزوا چه میکنند ؟
جمع مکسر تنها و اشباح کپک زده کنار میز
با طعم گلاب ، اسپند و چای دم کشیده
و خاطرههای کهنه که از هر دریچهی نیمه باز
ناخوانده
مهمان آینههای تمام قدی میشوند
که نبودنشان را به رخ میکشد .
بید پردهها را جویده
و سایهها روی تخت خمیازههای کشدار میکشند .
خانه از نفس گرم
خالی است .
رحمت بر زمین که ما را پنهان میکند *
این را گفت و
کلام را در سینک بالا آورد
بالا ، بالاتر آورد
زبانش را بالا آورد
گوش هایش را برید
و ظرفها را شست
تا به زحمت نیفتد کسی .
وقتی چراغ سرخ بود میان چهار راه ایستاد .
* از موریس بلانشو