چراغها را خاموش کنید
پنجرهها را ببندید
پردهها را بکشید
از هر روزنهی روشنی
اندوه رسوخ میکند
چراغها را خاموش کنید
پنجرهها را ببندید
پردهها را بکشید
از هر روزنهی روشنی
اندوه رسوخ میکند
حضرت حافظ تفعلی به خویش زد
و ناامیدانه سر تکان داد
ماهی توی سینک
برای آب لوله، له له میزند
در جیر جیر میکند
صندلی جیر جیر میکند
جیرجیرک جیر جیر میکند
«ختم کن حافظ»
این را گفت حضرت حافظ
و سرش را محکم به دیوار کوبید
نجات دهنده پشت در گیر کرده بود
تقلا کردیم
ماهی توی سینک داشت جان میداد
کلمهها از توی جملهها فرار میکردند
و حروف از کلمهها
سایهها از دیوار
خون از رگها
نجات دهنده در را شکست
ماهی را به آب انداخت
و با آرامش گلوی ما را فشار داد
فشار داد
ف
ش
ا
ر
د
.
.