پرچم خاکی شده بود
خاک متعفن
واژه از دهان میگریخت
دهان از بدن
و مادران دلشان
به چند تکه استخوان، خوش بود
روزها حبس خانگی
شبها حصر خانگی است
لحظه به لحظه و
سنگر به سنگر
سقوط میکنیم
***
ما
سرزمینهای اشغالی هستیم.
پرچم خاکی شده بود
خاک متعفن
واژه از دهان میگریخت
دهان از بدن
و مادران دلشان
به چند تکه استخوان، خوش بود
روزها حبس خانگی
شبها حصر خانگی است
لحظه به لحظه و
سنگر به سنگر
سقوط میکنیم
***
ما
سرزمینهای اشغالی هستیم.
چراغها را خاموش کنید
پنجرهها را ببندید
پردهها را بکشید
از هر روزنهی روشنی
اندوه رسوخ میکند
حضرت حافظ تفعلی به خویش زد
و ناامیدانه سر تکان داد
ماهی توی سینک
برای آب لوله، له له میزند
در جیر جیر میکند
صندلی جیر جیر میکند
جیرجیرک جیر جیر میکند
«ختم کن حافظ»
این را گفت حضرت حافظ
و سرش را محکم به دیوار کوبید