کسی که گریخت
کسی که از بقای شوم لحظهها
و بقایای واژههای مضحک
در عصر مدرن
گریخت
اسیر سیاهچالههای ساکت آفرینش مایوس است
مدام .
کسی که گریخت
کسی که از بقای شوم لحظهها
و بقایای واژههای مضحک
در عصر مدرن
گریخت
اسیر سیاهچالههای ساکت آفرینش مایوس است
مدام .
یهودا داشت مرغ پاک میکرد
و در جلجتای درون
دیوارهای اتاق
مومنانه
مرا سنگ میزدند .
سوت کتری
مسافرانی که از پلهها بالا میرفتند
کلافه کرده بود
سایهام در سینک تقلا میکرد
باید دستهایم را بشورم
و خرده شیشههای خونی را
سر به نیست کنم
***
ما فرزندان ـ پنجرههای بسته بودیم
که باد ، پشتشان میوزید .