۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

کنار قبر کلاغ‌های شهری

در حنجره‌های مخدوش

بال پرندگان شهر

تیر می‌کشد

 

از نای کلاغ‌های

صبح‌های ساعی

زار زار زار

 

در حنجره‌های شهر

تیر خلاصی است

که نکشته

گیر کرده است .

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

به هر جمعیتی

با تکه‌هایی از شعر‌های مولانا

و تابش مورب آفتاب ، به مقدار کافی

و زنی که قبل ظهر

ماهی روز را با اشک‌هایش پاک می‌کند

با مردی که زیر چترش راه می‌رفت

و پنجره‌های معلق

بادهای موهوم

قوطی‌های سر بسته‌ی دارو

پاکت‌های سیگار

سرفه‌های کهنه

کودکانی که از مدرسه برمی‌گشتند

و کودکانی که به مدرسه می‌رفتند

با خمیازه و خلسه و خلت‌های خشک

با تک تک مسافران اعتباری خط دو

حتا آن‌ها که خط‌شان را در امام عوض کردند

ما مربوط به همیم

و به گمانم روزی می‌شود

به سطرهای ابتدایی این شعر بازگشت

به تکه‌هایی از شعرهای مولانا و

تابش مورب آفتاب ، به مقدار کافی

و زنی که قبل ظهر

بغضش را قورت می‌دهد .

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

وقتی هستی به ای کاش زنده است

اگر چه صبرمان

قد قناعت سفره‌های‌مان نبود

اگر چه زخم

دهان باز می‌کند و

هر روز قبل صبحانه

با قرص‌های صورتی

ما را قورت می‌دهد .

اما شاید پرندگان کوچیده

و گربه‌های زاهو

دعایشان مستجاب ‌شود و

پل‌های پشت سر ، همین طور بی‌خودی

به جای اول خویش باز گردند .