۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

طوبیا

قابله شکم را شکافت

همراه کودک گریست

کودک از پی سگ روانه گشت 1

و مسیح

تمام مسیر

سنگ‌باران شد .

کودک گریست

قابله روح را شکافت

و مسیح

از پی سگ

روانه گشت .

1 .  رفیق اعلی / کریستین بوبن / ترجمه‌ی پیروز سیار

۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

کنار قبر کلاغ‌های شهری

در حنجره‌های مخدوش

بال پرندگان شهر

تیر می‌کشد

 

از نای کلاغ‌های

صبح‌های ساعی

زار زار زار

 

در حنجره‌های شهر

تیر خلاصی است

که نکشته

گیر کرده است .

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

به هر جمعیتی

با تکه‌هایی از شعر‌های مولانا

و تابش مورب آفتاب ، به مقدار کافی

و زنی که قبل ظهر

ماهی روز را با اشک‌هایش پاک می‌کند

با مردی که زیر چترش راه می‌رفت

و پنجره‌های معلق

بادهای موهوم

قوطی‌های سر بسته‌ی دارو

پاکت‌های سیگار

سرفه‌های کهنه

کودکانی که از مدرسه برمی‌گشتند

و کودکانی که به مدرسه می‌رفتند

با خمیازه و خلسه و خلت‌های خشک

با تک تک مسافران اعتباری خط دو

حتا آن‌ها که خط‌شان را در امام عوض کردند

ما مربوط به همیم

و به گمانم روزی می‌شود

به سطرهای ابتدایی این شعر بازگشت

به تکه‌هایی از شعرهای مولانا و

تابش مورب آفتاب ، به مقدار کافی

و زنی که قبل ظهر

بغضش را قورت می‌دهد .