جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

مرگ

برای شاملو

آسمان که هزار رنگ عوض کرده

و زمین

زمین مبهوت

مبهوت و مات

چرخان

چرخان و یاس خورده

مایوس و تاب از کف داده

و زمان

که تنها گذشت

و تنها گذشت و بازنگشت .

بر پیشانی کوتاه روزگار

با نقره داغ و

                   ننگ و 

                                دشنه‌ی عتیق

خطی به رد خون :

که آن که رفت

                رفت و

                        دیگر بازنگشت .

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

دهان معجزه

شاید  با تبسمی

لکنت به عشق زبان باز کند و

به بوسه‌ای

زمان را باد با خود ببرد

و ما در انتهای جاده محو خواهیم شد .

جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

ایثار

ts9

بر اساس " ایثار "  اثری از تارکوفسکی

ما تنها مرگ را به شادمانی سروده‌ایم

و در میانه‌های راه

درخت خشکی به گناه می‌سوخت

مثل یک رود خشک

لب‌های خشک

که هیچ گاه ، " کلمه " را تجربه نکرده بود

<< در ابتدا کلمه بود >>

و تنها

کلمه بود .

سوخت

در واژگان بی تقدیر

سکوت را به هر بهانه گناه پنداشتند

و پیراهن ساحره‌ای در میان تاریخ

بر شاخه‌های درخت خشک

به سحر

سوخت .

در انتها مرگ را

به بهترین واژگان بی حروف

به شادمانی سروده‌ایم .

 

* تصویر از فیلم ایثار