اگر چه صبرمان
قد قناعت سفرههایمان نبود
اگر چه زخم
دهان باز میکند و
هر روز قبل صبحانه
با قرصهای صورتی
ما را قورت میدهد .
اما شاید پرندگان کوچیده
و گربههای زاهو
دعایشان مستجاب شود و
پلهای پشت سر ، همین طور بیخودی
به جای اول خویش باز گردند .
اگر چه صبرمان
قد قناعت سفرههایمان نبود
اگر چه زخم
دهان باز میکند و
هر روز قبل صبحانه
با قرصهای صورتی
ما را قورت میدهد .
اما شاید پرندگان کوچیده
و گربههای زاهو
دعایشان مستجاب شود و
پلهای پشت سر ، همین طور بیخودی
به جای اول خویش باز گردند .
حفرههای پوچ ساعت گرد
ناخوانده
در میهمانی جمعهای انزوا چه میکنند ؟
جمع مکسر تنها و اشباح کپک زده کنار میز
با طعم گلاب ، اسپند و چای دم کشیده
و خاطرههای کهنه که از هر دریچهی نیمه باز
ناخوانده
مهمان آینههای تمام قدی میشوند
که نبودنشان را به رخ میکشد .
بید پردهها را جویده
و سایهها روی تخت خمیازههای کشدار میکشند .
خانه از نفس گرم
خالی است .