از من طفره رفت
و تبدیل به حجم غمگینی شد
که باید ماهیهای توی سینک را تکه میکرد
با کلماتی جویده
اندوه خانگی را انکار کرد
خانه دو ردیف دندان بزرگ شد
که به ما میخندید
از من طفره رفت
و تبدیل به حجم غمگینی شد
که باید ماهیهای توی سینک را تکه میکرد
با کلماتی جویده
اندوه خانگی را انکار کرد
خانه دو ردیف دندان بزرگ شد
که به ما میخندید
بمبها کار میکنند هنوز
سرفههای خشک
صدای جیر جیر در
آبی رنگ پریده
کلاغ با انتهای قصه کنار آمد
ابرها میرفتند
جنگ
و حیات نباتی
دشمن که سینهام را با سرنیزه دریده بود
پیشانی تو را نشانه رفته است
ورد میخواند
ما ورد
قدردان واژهها
و
نجات
نجاتِ دور
که از حلقومِ گلوله و وحشت
بیرون کشیدیم
«ما»
من، تو و دشمن
و حالا مومن به ضمیرهای جمعیم
تنها جایی که قادر به کشتن یکدیگر نیستیم.